قرار نیست که....
قرار نبود که من خفه بمیرم.
من که چیزی ننوشته ام.
من فقط هی خودم را نشخوار کرده ام نشخوارم را پخش کرده ام در وب.
وب که مال پدر کسی نیست که هی برایش در و درگاه و مستراح می گذارید.
یک روز فیلترم می کنید یک روز نمی کنید.آقا من دلم می گیرد، قلمم اینجا غریبی می کند .
اصلا فارسی نوشتن اینجا مثل سیگار کشیدن توی کویر است.
من اینجا هی یادم می رود.
هرکس مرا دیده است و فکر می کند که من همیشه می روم و می روم و عاشق رفتنم اشتباه می کند.من عاشق ماندن و ماندن و بومی شدنم.
در فرهنگ عامه ،موقعیت هایی هست که در آنها،یکی هی می گوید ریدم به فلان ریدم به آن ریدم به قبر این یکی حالا شده حکایت ما.
زیاده عرضی نیست.
قرار نبود که من خفه بمیرم.
من که چیزی ننوشته ام.
من فقط هی خودم را نشخوار کرده ام نشخوارم را پخش کرده ام در وب.
وب که مال پدر کسی نیست که هی برایش در و درگاه و مستراح می گذارید.
یک روز فیلترم می کنید یک روز نمی کنید.آقا من دلم می گیرد، قلمم اینجا غریبی می کند .
اصلا فارسی نوشتن اینجا مثل سیگار کشیدن توی کویر است.
من اینجا هی یادم می رود.
هرکس مرا دیده است و فکر می کند که من همیشه می روم و می روم و عاشق رفتنم اشتباه می کند.من عاشق ماندن و ماندن و بومی شدنم.
در فرهنگ عامه ،موقعیت هایی هست که در آنها،یکی هی می گوید ریدم به فلان ریدم به آن ریدم به قبر این یکی حالا شده حکایت ما.
زیاده عرضی نیست.
فارسی نوشتن اینجا
پاسخ دادنحذفمثل سیگار کشیدن توی استخر است
می آیند آدم را می برند نمی دانم کجا؟!
انگلیسی نوشتن خیلی شیک است
و ایتالیایی نوشتن خیلی خوب و خر است!
زیاده ی ما هم عرضی نیست!
راستی!
تو چرا اینقدر دروغ می گویی مجی آقای ممد ظاهری؟
تو کویر رفته ای؟
نه تو اصلا" به من بگو یک بار در تمام زندگی ات کویر رفته ای؟
که حالا تویش سیگار بکشی
و فارسی بنویسی
و هی پزش را بدهی به ما؟
عجب آدم های دروغ گویی پیدا می شوند!!
سلام
پاسخ دادنحذفوبلاگ جدید مبارکها باشد
عارف
http://aeblackboard.blogfa.com
چه فرقی می کند؟
پاسخ دادنحذفکه دستت
لای شهوت سینه های بالغ زنده ای
که جــ نــ د گی می کند باشد
یا که در لرزش خیال دست های نابالغ من!
اصلا" چه فرقی می کند؟
به موازات کج و معوج کف سفید کفش های از چرک سیاه شده ام که می روند
تو زیر زنی باشی یا که زنی رویت؟
فقط بیا!
فاصله ات را تا من تا کن!
رو به روی آینه ی شکسته ام بنشین!
که من
هر زمان
بغضم را تف می کنم توی استکان داغ چایی ام
سر می کشم
که پایین رود از این باریکه ی تاریک
و خیره می شوم چشمانت را